|
www.hafalhasht.blogfa.com
|
||
|
طنز سیاسی و اخبار روز جامعه و مشکلات مدیران و مدیریت جامعه به زبان طنز |
شعر
عکس همه محلّّه های زیبا
محلّه های مردمان اینجا
همیشه مردم پی هم می گردن
پا پی هم می شن ،برن بگردن
بد نمی گم ، یه وقتی دلخور نشی ؟!
خدا وکیلی با همه جور نشی ؟!
همه که از حال همه بی خبر
چه کار کنیم ؟! کجا بریم برادر ؟؟!
آدم می یاد دردِ دِلاشو بگه
تو این گرفتاریا می شه مگه ؟!
یه
وقت نگین فلانی اینجوری گفت ؟؟!
شعر بدی سرود ، همینجوری گفت !
قاضی شعر طنز بنده شما
شما که سر تکون می دی این هوا
شما بشین قاضی شعر بنده
با این همه شاعر های یه دنده
می خوان که ریزم بکنن نمی شه ؟!
یا که بذارن من و تو کلیشه !
من از محلّه ها یه جوری می گم
بعدش یه جور دیگری در می رم
ولی خدا وکیلی شعر بنده
طنزه – آدم می خونه و می خنده
طنز، یه جورایی دو تا حرفه توش
یکی بخند ، یکی بگیر و بکوش
از روبرو با خنده ات می باره
پشت سرش گریه تو در می یاره
دو کلمه حرف حساب بنده
دولت و درویش و بهم می بنده
مخلص بچه های ناب اینجا
بچه های محلّه های زیبا
خاکِ کفِ کفشِ شما ها منم
اینه شعار ذرّه های تنم
بعد همه خاک پاشی لباسی
می ریم روی یه نکته اساسی
حالا دیگه می خوام کمی رک بشم
راست و بگم ولی کمی جوک بشم
محلّه قشنگ ما عجیبه
یه جورایی خیلی خیلی غریبه
یه روزایی ونک بود و تماشا
مردم و دلخوشی و این همه جا
زالزالکاش معروف عام و خاصن
می گن که باغ ونکه اساسن
ونک دیگه نه باغ داره نه صحرا
برجهای جورواجور داره این هوا
بوق می زنن ، ماشینا و در می رن
کر می کنن مردم وهم کر می رن .
بلندی و پستی همه شده بام
سقف های خانه های آرزوهام
هزار تا برج ردیف هم نشسته
دریغ چند تا قفس شکسته
کتابهایی که آدما بخونن
کتابخونه که توش بیان بمونن
نه پارک جامعی ، نه جای بحثی
فرهنگسرایی و ادای درسی
نه پارک ورزشی واسه بانوان
نه مسجدی واسه عموم ،این و آن
دانشگاه داره تا چشات می بینه
خیری از این دانشگاهها می بینه ؟؟
جوونهای محل از این همه جا
چیزی نصیب شون شده تا حالا ؟!
چند تا محل ورزش خصوصی
خدا تومن پول می گیرن اساسی
اینها که جای همه آدما نیست
پس جای ورزش جوونهامون چیست ؟
اصن فکری برا جوونامون بست؟
اون که یه شب رفت توی مجلس نشست ؟!
تربیت نسلهای بعدی با کیست ؟
شورای شهر ما یعنی آبکیست ؟!
شورای شهر خوب داره جولان می ده
دولت اگه بذاره دیوان می ده
دولت اگه بذارو و پول بده
دولت اگه یک شبه کا کل بده
شورای شهر ما چی ها می کنن؟
شهر رو از رو به هوا می کنن
پل می زنن بدون کارشناسی
زیر گذرهای اند لاس وگاسی
بازم بفکر ساختن تمامند
ساختن این و آن نا تمامند
پس کی بفکر آب و نون مردم
چقدری آدم تو محلّه ها گم
وقتی ادب پشیزی ناقابلست
وقتی که شعر ما ته قافلست
وقتی که فحش ما سزاوار ماست
بد شدن و بدشدن ما بلاست
چیزی بنام ادب از میان رفت
آدما بی هم شدن و سفت و سخت
همه یه روزنامه دارن می گردن
با خودشون حرف می زنن می خندن
روانپریشی شده کار مردم
انصاف و دین آدما شده گم
من نمی گم یه خورده آدم بشیم
از این که هستیم دیگه بدتر نشیم
بیا یه کم رو راست باشیم چی می شه ؟
آدم حسابی بمونیم همیشه
همسایه ها مونو خبر بگیریم
حتی اگه شد واسه هم بمیریم
شب نشینی بریم مثل قدیما
زندگی رو تازه کنیم همینجا
مادر بزرگ من می گفت همیشه
شتر سوار، دولا ، دولا نمی شه
محلّه های پولدارا فقیرن
همسایه ها جون همو می گیرن
نه این خبر داره از اون نه اون هم
دست همو نمی گیرن که محکم
آدمهای محلّه های پولدار
تو خودشون زندونی بی قرار
اینکه که دیگه زندگی مون نمی شه
خیلی بده آدم بره کلیشه
کلیشه ای واسه خودش بسازه
این کار آدما خودش یه رازه
بگذریم از حرف حساب مردم
قصّه تکراری بی سرو دم
محلّه های خوب توی تهران
باید نمونه باشه توی ایران
محلّه های بوی خدا می دهند
بوی حریم کربلا می دهند
قدیمیا صفا و مروه داشتند
تو چهره شون آسمونو می کاشتند
دلاشون آبی زلال دریا
یه آسمان ستاره بی ادعا
تکیه ها شون خیمه کربلا بود
تو شعر و مداحی شونم صفا بود
ادب رعایت می شده شب و روز
چای برا بود همه جایی لب سوز
دستشویی ها مونم که پولی نبود
دین خدا حالی به هولی نبود
مدّاحی ها پولی نبودن اصلن
تکیّه ها خونه بودن دقیقن
تو شعر شون سین سین سین نبوده
حسین حسین حسین حسین سروده
تو عید نوروز همه سکه داشتند
سبزه های دلا شونو می کاشتند
شمع های خونه ها همیشه افروز
صدقه می دادند واسه هم شب و روز
توی عزا و جشن و آشنایی
باهم بودند مردم آریایی
حالا محلّه مون قشنگه امّا
بوی خدا نداره دیگه حالا
مادر بزرگی توی کوچه ها نیست
صفا و مردانگی و وفا نیست
محلّه مون توی شماله حتما
از ونک و بگیر برو دقیقا
خوبی این محلّه های شمال
از ونک و میگم بسمت باحال
اینه که سر صدا نداره اصلا
فقیر نمی بینی محلّه عمرا
فقیر البته نوع دیگرش هست
میان دم خونه می شن پای بست
البته اون ربطی به ما نداره
بگذریم از این همه وعظ و ناله
اونایی که عدالت و می دونن
باید که قدر مردم و بدونن
داد می زنن به عدل اجتماعی
عدالت شون شده اشتباهی
ربطی به این محلّه ها نداره
مشکل مون اساسیه دوباره
مجلسی ها بفکر آب و دونند
حقوق عمری رو با هم می خونند
چهار سال شون تمام شده همین جا
بگید چی کاری کرده اند تا حالا ؟
سه سال شون به فکر صیغه بودند
نظام خانواده را ربودند
مشکل ما فقط همین صیغه بود
از همه صیغه ها برامان چه سود ؟
آقا خودش دلش دو تا زن می خواد
یبارکی دوباره مجلس می یاد
خودت هم انتظار نداری آره
خیلی خوبه رای بیاری دوباره
تو صحن مجلسی که جای بحثه
ازدواج مجددم یه درسه
حریم خانواده ها پر از نور
چشم زنان اوّل خونه کور
هی بشین بصابن و بشورند
سوگلی های آقا جور واجورند
مشت و گره می کنن از ته زور
به آرایی که می رسانن از دور
بعد دو روز باز گله می کنند
مشتهای سابق و گره می کنند
به فکر اصلاح اصولی بودند
سه تا هزاری بیلیون و ربودند
سه تا هزار میلیارد ِ مردم
تو روز روشن انگاری شده گم
هیچ کسی هم مقصّر اینا نیست
مقصّری اصلا بین ما نیست
کس به کسی نبوده بی خیالند
همش از این و اون دارند می نالند
اونا به فکر این محل نبودند
کرسی پارلمان و می سرودند
وقتی خر مراد خود رسیدند
مراد و با خر و یه جا خریدند
محلّه ها باید با هم ببندند
به همدیگه گل بگن و بخندند
دست جوونای همو بگیرن
برای شادابی هم بمیرن
جوونای ما همه شون دل دارن
یه جورایی اساسی مشکل دارن
این همه گیر ندین چرا حیرونه
روسری شما که نامیزونه
مانتوی قد کوتا چرا پوشیدی؟
تو لنگای درازتو ندیدی ؟
موهاتو شونه می کنی چپ و راست
بر لب هر پیر و جوان یا خداست
این گل زیبا رو کی آفریده ؟
چی جوری این صورتک و کشیده ؟
خدا که این همه ماتیک نداره
کاری به مانتوهای شیک نداره
ناخن دست و این طوری تیز نکرد
چشم های مردا رو خدا هیز نکرد
وقتی همه لباس تنگ می پوشند
برای بی رحمی به خود می کوشند
خیاطی ها پارچه زیاد می یارن
بس که لباسا رو کوتا می ذارن
پسرهامون غیرتی بودن یه روز
سبیل می ذاشتن ، می زدن تو قمپوز
دعوا می کردن واسه ناموس شون
زن زلیلی بوده کابوس شون
پسر چرا ابرو برانداز شده
قزوینی ها می گن ببم ناز شده
آرایش زنانه دارند اینان
سی سی شدن قر می دن این جوانان
نه دختر و لباس آنچنانی
نه پسران زن نمای ثانی
حد میانه را رعایت کنید
به مرد و زن بودن ، عادت کنید
نه من فضول حرکت خدایم
نه اینکه کدخدای انبیایم
کاری به پاهای شما ندارم
من خودمم اسیر روزگارم
وقتی که فرهنگی نیافریدیم
هرچی بدی بود و یهویی دیدیم
حیا و فرهنگ شما به دینه
به شرف و اصالت زمینه
وقتی به فرهنگ تهی می دویم
دشمن همسایه هم می شویم
چهار تا کتاب خوب برای فرهنگ
برای فرهنگ حیای در جنگ
نوشته ایم که این روا می کنیم
گشتهای ارشاد و رها می کنیم
عین سگا پاچه هم می گیریم
دروغ می گیم ، یا جا می ریم می شینیم
چند تا کتاب خوب نوشته بودیم
به بچه ها مون چی چی گفته بودیم ؟
وقتی که هیچ کاری هنوز نکردیم
چرا باید با گشت مون بگردیم ؟
ما که نگفتیم چه چیزی بده ؟
برای چی بده شده یخ زده ؟
برای چی همه چی نخ نما هست ؟
کجای زندگی ما خدا هست ؟
قبله چرا؟ دین و نماز ما چیست ؟
خدای ما ! خدای بنده ها کیست ؟
وقتی نگفته می زنیم چپ و راست
نتیجه اش هر چی که باشه خطاست
شیطون پرستی می کنن جوانان
دل زده اند از همه دین و ایمان
گشتهای ارشاد و بیا ببندیم
بجاش بیا معرفت و بخندیم
چهار تا کتاب خوب بدید به آنان
تا ببینید چه می شوند جوانان ؟
برنامه های محتوم ببیندید
نه اینکه بر مردم ما بخندید
مستند مزخرف رسانه
یا فیلم های بی معنی زمانه
سریالامون همیشه بی معانی
نه سر دارن ، نه ته دارن زمانی
یه فارسی وان همه را خریده
رسانه هامونو که سر بریده
بیا یه کم به پای فرهنگ ما
جوانای ما رو ببین ای خدا
تا سر قاف قلّه ها می دوند
ببین چگونه مدعی می شوند؟
چگونه با شور تب نوینی
عَلَم می گیرند به شب حسینی
همه باید دست همو بگیرند
دست نگرفته دشمن و اسیرند
محلّه های خوب توی تهران
نمونه اند توی تمام ایران
باید که فرهنگ غنی بمونه
باید خدا برای مون بخونه
جنوب و شرق و غرب و از شمالم
نمی شه چیزی از ستاره ها کم
خدا برای مردمان خدا هست
چه آنکه بالا و وَ پایین نشست
محلّه ها اگربه سامان رسند
خدایی مردمان به نان می رسند
جوانهای ما به ادب پیشه ور
غرق خدایند چه خیر و چه شر
محلّه های خوب اگه خوب باشن
شهر های خوبی می تونن بسازن
شهرهای با دانش و فرهنگ ناب
کشور و بیمه می کنن ای جناب
ما که هنوز اوّل این وادی ایم
هفت قلم مانده ولی عادی ایم
باید از این ورطه بد بگذریم
عشق بباریم و زمان بگسلیم
ما که پی هیچ چه بی طاقتیم ؟
این همه فرهنگ ، چرا آمدیم ؟
ما که مویزیم بی انگور مان
ما که مریضیم به جعل زمان
ما همه سختی زمان چیده ایم
تلخی و شیرینی آن دیده ایم
وقتی خدا هست نگهدارمان
ترس چرا می خورید ای حیف نان؟
نه تو دگر دامن خود باز کن
نه تو پسر ابرو زیر انداز کن
حق جوانی ، حق شماست
دشمن زیبایی تان اژدهاست
من نمی گم زیبایی تون جایی نیست
همه چیز زندگی زیبایی نیست
علم بیاموزید و دانش برید
جان و خرد را پی خوانش برید
چون که هنر رفت پی مشت تان
هیچ کسی نیست به انگشت تان
بگذریم از واقعه های برداشت
خرمون از کره گی هم دم نداشت
یهو می رن می گن بابا همینه
با طنز خود اوین بره بشینه
حرف و سیاسی نکنین اساسا
حرف من اجتماعی یه دقیقا
محلّه ها وقتی قشنگ و خوبند
که مردمان خوب از آن برویند
وقتی که دانش آفرینی کنند
وقتی که عشق را زمینی کنند
وقتی برای همدیگر بمیرند
اگر یه روز سراغ هم نگیرند
اگر چه دلها مون همیشه با هم
به یاد هم باشیم یه ذرّه کم کم
یاد بگیریم خدا تو بین ما هست
تو کوچه های ما ببین خدا هست
رنگ کتاب و دانش و بنازیم
محلّه ها مونو بیا بسازیم
فرقی نمی کنه کجایی هستیم
الان یه عمریه با هم نشستیم
ما همه مهمان همین زمینیم
ممکنه همدیگرو هم نبینیم
آه و دم ما همه یک واقعه است
اشرف مخلوقی ما سابقه است
آدمهای خوب وبد یگانه
خاطره ها دارن از این زمانه
محلّه ها باید خدایی بشن
کتاب عشق و آشنایی بشن
مردم ما قدر هم و بدونن
چند روزی اینور ، آن طرف مهمونن
نه کسی عمرش و قباله کرده
نه عمر نوح و استخاره کرده
هیچ کسی از فردا خبر نداره
کی زنده هست ؟ که می میره دوباره ؟
الفبای عشق بیا بسازیم
برای زنده ماندنم بنازیم
تا زنده ایم قدر هم و بدونیم
ما آدما بد جوری مهربونیم
محلّه های خوب ، خدایی خوبند
کمی شمالی و کمی جنوبند
بگذریم ای مردم صاف و ساده
پیاده شیم پیاده شیم پیاده
با همدیگه زندگی رو بسازیم
تو سختی ها ی زندگی نبازم
دست همو بیا بازم بگیریم
وگرنه ما همیشه گوشه گیریم
کودک ما نیازمند بازیست
حالا تو خونه غرق خانه سازیست
نسل ما توکوچه ها فر می خوردن
بازی های کودکی رو می بردن
بچه هامون محبوس خانه هایند
شعرهای بچه گانه می سرایند
باید دوباره از سر نو بشیم
تو کوچه ها آب بریزیم بپاشیم
بچه ها مون دوچرخه بازی کنن
بیان تو کوچه خونه بازی کنن
همسایه ها از حال هم بگیرن
از حال همدیگه خبر بگیرن
محلّه ها بوی خدا می دهند
وقتی به سمت کربلا می روند
تا فرصت دیگر و شعری تمام
همین جا بس می کنم و والسّلام
5/9/90 تهران
سلام .
در این کار بزرگ یاری ام رسانید
مستند ۲۰۰ قسمتی - قسمتهای مستقل از هم و جداگانه سینمایی
نوابغ سرزمین باران
من با همکاری و مجوز ارشاد استان گیلان و شبکه چهار سیما در حال تولید دویست مستند از دویست دانشمند فاخر بین المللی و صاحبان سخن ملی ایران و گیلان هستم . در حال حاضر با همین اندک توشه راه از اساتید زیر بیش از 10 ساعت راش (فیلم تدوین نشده ) گرفتم :
1- استاد فریدون نوزاد
2- استاد جعفر خمامی زاده
3- استاد دکتر سید علی پورفیکوهی
4- استاد مصطفی فرض پور ماچیانیپ
5- استاد فریدون پور رضا
6- استاد هوشنگ عباسی
از همه گیلان دوستان عزیز علی الخصوص شما تقاضا دارم . هر یاری که
می توانند به من برسانند (یاری مالی نه خدا را شکر حل است ) یاری فنی -
تدوین - عکس - مطلب- نشان دادن و آشنایی با مفاخری که احیانا دیگران
نمی شناسند ولی سرشناس است در دنیا . مثل دکتر درویش زاد پدر علم
زمین شناسی ایران و دکتر نعمت الله شهرستانی پدر علم زنبور داری ایران
و مثل دکتر سیروس شمیسا ابر مرد ادبیات ایران زمین و مایه فخر کشور
ایران و گیلان که بسیاری اصلا نمی دانند این بزرگ مرد رشتی است . من
بیش از همه به چند گروه عاشق نیازمندم . در این سیر مستند سازی فضتا
برای نشان دادن علاقه مندان و کارگردانی جوانان است (هرچند خودمان هم
جوانیم ) خواهشمندم این مطلب را به سمع و نظر دوستان برسانید -
شماره تماس من : 09368956119 و 09112320122 ولی بیشتر به
ایرانسل زنگ بزنید (09368956119) . ارادتمند شما . حسین قاسم نژاد
(مجری طرح و نویسنده و پژوهشگر و کارگردان مستند سینمایی 200 قسمته نوابغ سرزمین باران )
توضیح اینکه این دویست فیلم دویست بیوگرافی مستند از دویست دانشمند با دویست نام است . فیلم استاد فریدون نوزاد برای اینکه ۴۵ سال از عمرشان را برای کتاب گیله گپ گذاشتند به نام گیله گپ گذاشتیم که استاد هم خوش شان امد .
عاشقي درد دلم بود نمي داني كه
عشق هم منتظرم بود نمي داني كه
وقتي آتش به حرم زد هوس قابيلي
آب هم مايه غم بود نمي داني كه
قدسيان حرم دل چه گناهي كردند
سهم شان باز ستم بود نمي داني كه
بين آن حرمله ها حرف و سخنها كه نبود
تو زدي يا كه زدم بود ، نمي داني كه
ساقي تشنه لبان حرم حضرت دوست
شير مردي به حرم بود نمي داني كه
در وفاداري آن گوهر يك دانه عشق
گفتگوها همه كم بود نمي داني كه
سالها در طلب عشق دويديم و نشد
عاشقي در ادبم بود نمي داني كه
خُم مي از خَم ابروي تو انگار نوشت
طاق بستان دلم بود نمي داني كه
عشق شيرين همه در تيشه فرهاد نوشت
بيستون در هدفم بود نمي داني كه
جان فداي سر آن پادشه حضرت دوست
عشق او آه و دمم بود نمي داني كه
عشوه هاي من و دل خانه تكاني در باد
عشوه در جام جمم بود نمي داني كه
من و ساقي و دل و خستگي شام فريب
بايزيد همسفرم بود نمي داني كه
با همه قافله ها هم قفسي ساخته اند
عشق من در قفسم بود نمي داني كه
گفته اند : آيينه ها را به تو خواهند سپرد
آب و آيينه بسم بود نمي داني كه
آنكه شلاق خور دست سياه ستم است
بخدا هم نفسم بود نمي داني كه
كاروانا قدم آهسته كه دل همره توست
دل ما شاهد غم بود نمي داني كه
اندك اندك جمع مستان مي رسند
بت پرستان شب پرستان مي رسند
در لباس زهد و تقوا و ريا
كافران بين چون مسلمان مي رسند
رانت خواران خدا نشناس هم
بي خجالت جمع ياران مي رسند
دزدهاي مال بيت المال هم
يك شبه بر بام انسان مي رسند
گلپري هاي زمان هم بي هدف
ناگهان در كيش رندان مي رسند
كشوري كه صيغه در آن شد حرام
بس زناكاران به ايوان مي رسند
قرض دادن بد ، ريا عين حلال
فحش و غيبت پاي ايمان مي رسند
وقتي هيچ چيزي سر جايش نبود
هركسي را علم همسان مي رسند
چون ربا خوران بيني در نماز
چون زناكاران به عرفان مي رسند
راويان جنگ ناكرده عجب
بر سر اين سفره و خوان مي رسند
نان به نرخ روز خوار نانجيب
يك شبه بر ميز يزدان مي رسند
عالمان ناب ايران سر به زير
جاهلان بر كرسي ونان مي رسند
شاعران دزد و دزد شعر هم
يك شبه بر نشر ديوان مي رسند
شاعران واقعي و نامدار
در پي يك لقمه تا جان مي رسند
دكتراي طب مهندس مي شوند
سازه ها را در پي آن مي رسند
واعظ و ملاي به جاي وعظ و بحث
تا مدير عامل كان مي رسند
در جنوب شهر همه بي بيمه اند
كي ؟ چگونه تا به درمان مي رسند
در كوير ، آن مردمان مرز دار
هم به جاي نان به طوفان مي رسند
جنگ را با نام خود تز مي دهند
بز دلان خود جاي شيران مي رسند
هم سهام عدل حرف مفت بود
هم به نام عدل بر نان مي رسند
(عدل جان من منادي حق است
عدليان بر كوس منان مي رسند
عدل با آن حيدر كرّار مرد
لاف بيداد از پي آن مي رسند)
هيچ كس در حرفه خود نيست نيست
تازه واردها به دوران مي رسند
خر ببيني در رياست مفتخر
شيرها در كار خر خان مي رسند
بار الها رحم كن ما را ببخش
در حساب ما چه آسان مي رسند
شكر ايزد را كه در يوم حساب
خوب حساب زورگيران مي رسند
ما كه هر جوري بيايد سرخوشيم
خوش به آناني كه سامان مي رسند
كتاب رمان شهيد حسين املاكي در ۲۵۰ صفحه رقعي با آلبوم ۳۰ عكس تمام رنگي با كيفيت بالا
و كاغذ عكس توسط نشر حرف نو در تيراژ چاپ اول ۱۰۰۰ جلد و چاپ دوم ۵۰۰۰ جلد به زيور چاپ آراسته
شد .
تلاش اينجانب به عنوان نويسنده اثر سعي در ارزش هنري و ادبي بوده و هست . اين اثر زندگي نامه بلند
و زنجير وار داستاني از لحطه تولد تا شهادت ايشان است.
در خيابان حوري عين دخت شاه
چون جوان بود ومجرد القرض
چارچوبش ناگهان شد در مرض
در دل خود گفت : اله من تويي
گرچه آن شه مرد شاه من تويي
مثل ماهي سفيد انزلي
از تمام كره ماهي ها سري
گرچه من بي پول تو در شوخ وشنگ
عشق ما دو مي شود خيلي قشنگ
كارمند ساده اين داستان
رفت نزديك پري دلستان
با كمي لبخند و چونان عذر خواه
چون بدهكاران بي شال و كلاه
گفت سلامي و تمامش شد نياز
پاچه خوار و كيسه خالي دراز
چون به چشمان قشنگش چشم دوخت
زندگي و جسم و جانش را فروخت
نازنين يار و پري چهر و قشنگ
چون تفنگ زيبا اما بي فشنگ
چون خر خود را محيا ديده بود
خر سواري را در انديشه سرود
چشمهايش را چنان خورشيد تام
دوخت در چشمان آن مرد تمام
جان ز جان كارمند آمد برون
وقتي چشم دخترك شد ذولفنون
روح و جسم كارمند كارپند
شد اسير چشم آن بالا بلند
كم كمك دستي به دست هم زدند
دست رد بر سنه هاي غم زدند
چون كه يك ساعت گذشت از آه و دم
از فدايت مي شوم تا نوكرم
از تمام زندگي من تويي
خار چشم اين همه دشمن تويي
تا شماره خانه و ايرانسلت
يا عزيز من چه مي خواهد دلت
ناگهان زيبا سرشت نرم جان
چون كه ديد اين كارمند است و دوان
نرم نرمك چهر ه اش را بر گرفت
شوخي طبعي را دوباره سر گرفت
در خيابان زانتيايي سبز رنگ
از قضا خيلي تك و خيلي قشنگ
دائما چشمك زدو اين كارمند
بي خبر از مكر دام و گله بند
ديد آن حوري سرشت خوب روي
رفت سمت زانتياي روبروي
گرگ آمد پوستينش را دريد
باز ليلي را زمجنون مي خريد
باز قيس عامري كارمند
گريه مي كرد چون هزاران دردمند
آي ليلاي سوار زانتيا
اي تو بانوي همه بازاريا
ما كه بي پول و سميعيم و هوشيم
پول نداريم و همينجوري خوشيم
ما همه آقا شماها سرخوشيد
دستي دستي گاهي هم آدم كشيد
كوفت تان گردد حلال است اين چنين
مال من باشد تو گيري در زمين
گفت بسوزد فقر و اين درماندگي
اي خدا دادي به هر نر مادگي
چون كه اين انتر زن من را گرفت
راز هستي را چنين ديدم شگفت
چون كه اين نر ابتر از جنس زن است
لااقل در اين مثل او دشمن است
رفت تا در دكّه اي چايي خورد
تا غم تنهايي خود را برد
ديد بر روي تمام پيشخوان
بازكرده روزنامه اين وآن
در جرايد اكثراً حرف طلاق
يا كه سهم ازدواج آن الاغ
حرف مجلس را تمام ان نوشت
صيغه را داروي بيماران نوشت
ازدواج دوم بي اذن زن
كشت و كشتار الوثي در يمن
القرض آن كارمند دلستان
چايي نوش جان نمود اندر ميان
گفت اي دادار رب العالمين
اي تو رب آسمان واين زمين
من ندارم همسري تا اين زمان
آن يكي ده صيغه دارد همزمان
مش حسن سه زن گرفته در نشاط
اكبرش از فرط زن داري ممات
قيمت زن داري ارزان گشته است
چون اميد زن فقط نان گشته است
واي بر روزي كه باب لقمه اي
خودفروشي مي كند چون لعبه اي
چونكه مجلس باب فتح آغاز كرد
صيغه را در لحن و صوت آواز كرد
شد همان چيزي كه انگاري نشد
و نبايد مي شد ان چيزي كه شد
در بلاد مسلمين كفران ببين
من ندارم يار و او با حور و عين
صدهزاران دختر اواره دست
درخيابانهاي ايراني نشست
تا براي لقمه اي نان بشكند
تا كه از جايي صدايي بشنود
چون خرم از كره بودن دم نداشت
ما گذشتيم از بقاياي صفات
ديگران دانند از ما بهتران
پس بگويند شرح حال عاشقان
ما كه با اين كره خر ها نا خوشيم
زور و نامردي ببينيم مي كشيم
بار الها رحم كن ما را ببخش
ما كه تنها نيستيم در باغ وحش
اين وحوش آدمي زادي عجب
مي زند قافيه هايت را وجب
همچنان فضول كار انبياست
گاه هم فضول بي حد خداست
اين همه ناداني آن عقل بند
عقلش اما آكبند وآكبند
تا ببيند جنس نسوان را به راه
ياد دين مي افتد و ترسيم ماه
اين همه روي و رياي آدمي
چيست جز انديشه و آه و دمي
حيف و افسوس است اين بيچاره را
كه نمي فهمد دل خود را خدا
كعبه را صد باره اكران مي كند
كعبه دل را چه ويران مي كند
كعبه اينجا هست احمق آن گل است
كعبه تو جان من جاي دل است
چون كه انسان باشي و دامن عفاف
كعبه دورت ميزند دائم طواف
(اي برادر تو همه انديشه اي
ما بقي خود استخوان و ريشه اي )
چون كه شعر ما سرانجامش رسيد
بي خيال قصه مي گردد اميد
كارمند ساده اما بي كلاه
كج كلاه خان شما است اي اله
وقتي مردي مرد عزت پايمال
خاك بر سر مي شود ايل و عيال
خاك بر سر مي شود فرهنگ دين
خاك بر سر مي شود مرد زمين
اينچنين در قحطي دين و شرف
آبروي مردمان بي هدف
سخت در درياي توفاني رها
تشنه مي ميرند درياب اي خدا
دوستان شاعرم ، این پیشه نیست
شاعری جز کوه رنج وتیشه نیست
باغ رویاها و مال و زندگی
با درخت شاعری هم ریشه نیست
مفت می خوانی برادر عشق را
عشق آدمزاده را این پیشه نیست
سنگ شو تا بشکنی این شیشه را
این جهان از سنگ ولی آن شیشه نیست
بیشه ای سرسبز وزیبا هست شعر
زشتی وآلودگی در بیشه نیست
در تب اندیشه می خواهد زمان
شعر هایی را که چون همّیشه نیست
شعرتان ای دوستانم آبکیست
در پس شعر شما اندیشه نیست
من که شوخی می کنم امّا خدا
در دل این شعرهای گیشه نیست
دوستان شاعرم ، این پیشه نیست
شاعری جز کوه رنج وتیشه نیست
ما که با هم دوست اما دشمنیم
با خدا وبرده اهریمنیم
دین ورسم ودار ودنیا مان یکی ست
ما برای آخرت دم می زنیم
ما مسلمانیم ، اما کافریم
چون که خود قبر برادر می کنیم
چون که با دشمن نهاد ما یکی ست
با بردار قهر وبا دشمن تنیم
دائماً ما دم به مردی می زنیم
در مرام و مردی کمتر از زنیم
بی خبر از چوب خط کارمان
دائماً در پیله خود می تنیم
غرق دنیاییم از هم بی خبر
بی خبر از شهر دود وآهنیم
گرچه شهرمان پر از صلح وصفاست
باز نامردان کوی وبرزنیم
وای بر ما آخر انسان بوده ایم
نفس انسانی خود را دشمنیم
بارالها رحم کن ما را ببخش
ما که در نا مردمی ها یکتنیم
از سر زدن شما دلی خوش دارم
از شادی لحظه های تان سرشارم
با این رقم کنونی قند وشکر
می ترسم از اینکه چای تقدیم دارم
هرچند فضای ما مجازی شده است
اما دل خود به سایه ها می سپارم
تو عمر غزلهای مرا می مانی
من سایه خسته تو را پندارم
خنده به لبم نمی رسد باز ببخش
یک وقت نگید من خیانتکارم
من مزد به نرخ روز را دل کندم
عمریست به دست خویش گندمکارم
با رنج برنج گرچه تولیدگرم
تولید گری که سخت بی پربارم
نه همت دوست در بدرقه ام
نه دولت یار در کف دارم
نه دست حمایتی بر شانه من
نه فکر سهام عدل می پروارم
من زاده دیلمانیان وطنم
من زاده فرخان فرخ سارم
هشتاد هزار سال هم سن من است
هشتاد هزار سال خدمتکارم
آن اجنبیان چه می توانند بکنند
وقتی پدر علم زراعت دارم *
باشد به برنج باز رحمی نکنید
لطف انکه خدای آسمان در کارم
این است برنج و چای و گندم و همین
این است که دل به خنده را نسپارم
از سر زدن شما دلی خوش دارم
باور بکنید که باز خدمتکارم
« من بنده آن دمم که ساقی گوید »
من بنده ان دمم که می پندارم
افکارم همه به گوجه ای می ماند
که بر لب سیخ دشنه بشمارم
وقتی همه الاف دروغ های همند
من نیز چنان ابر خزان می بارم
---------------------------------
* تاریخ زراعت بشریت ( پروفسور هرزتفلد - صفحه ۷۸ ) در این کتاب ثابت شده است که با توجه به مطالعات دیرینه شناسی و سنگواره و فسیل شناسی اولین زادگاه تمدن حتی قبل از بین النحرین ُ کرانه دریای کاسپین بوده است . و همچنین مردان وزنان این خطه پدران و مادران تاریخ زراعت بشریتند . علاوه بر اینکه بومی کردن غلات نیز یکی از کارهای مهم اینان یعنی پدران ما بوده است .
بخصوص اگر از جنس مخالف باشه ؟!
اصولا آدمها در چنين مواقعي سه دسته اند :
۱- كاسه ليس =كسي كه بي چون وچرا دوستت دارم را مي پذيرد كه هيچ زياده روي هم مي كند
۲- خسيس = نه تنها نمي پذيرد منت بيشتري سر بنده خدا مي گذارد
۳- نارسيس = اين گروه دو طرفه اند . عده اي در اصل ناز سيس اند . يعني ناز مي كنند . عده اي
بعد از قبول كردن تو ام و ميانه مورد ناز واقع مي شوند كه پس از مدتي به همان گروه اول تبديل
مي شوند.
طبعن اندكي هم آزادي بدن دوباره مرده ازدواج موقت رو احيا مي كنند .


و بزرگواران در مجلس به فكر ازدواج مجدد مي افتند .
و بايد در اين مورد سرود :
نه فقط بوسه لبهاي تو چيدن دارد شعر چشمان تو انديشه دشمن دارد
|
|